ستایش

به یاد داشته باش که تو می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم!!

و به یاد داشته باش که ما هر دو انسانیم...

و به یاد داشته باش که این جهان مملو از انسانهاست! پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسی جدید باشد...

به یاد داشته باش تو می توانی برایم به قضاوت بنشینی و من هم!!      

به یاد داشته باش تو نمی توانی برایم حکمی صادر کنی و من هم!!

به یاد داشته باش قضاوت و صدور حکم بر عهده ی نیروی ماهورایی خداوندگار است.. 

به یاد داشته باش دوستانم مرا همینگونه پیدا می کنند و می ستایند

                       حسودان از من متنفرند اما باز می ستایند

                       دشمنان کمر به نابودیم بسته اند و همچنان می ستایند...

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستی دارم نه حسودی و نه دشمنی و نه حتی رفیقی...

من قابل ستایشم و تو هم!!!

دوستت دارم

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند  تا آخرین   خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم

آخر تو چیستی؟

به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."


به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."


به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

زیره بارون ستاره

 
تو هنوزم مثل قصه واسه پرواز خيالي
حس خوبه يه بهونه واسه بارون چشامي
تو نگاهت مثل آفتاب تا هميشه مهربونه
قلب پاكت مثل آينه كه هميشه روبه رومه
لحظه هاي عاشقونه در كنارت آرزومه
داشتن تو واسه قلبم مثل فتح آسمونه
كاش بدوني كه به جز تو عشقي از خدا نمي خوام
تو كه باشي در كنارت تا ابد مالك دنيام
مثل جاده كه هميشه واسه رفتن و عبوره
لحظه هاي خوبه با تو از شب وحادثه دوره
خواب چشمات مثل بارون توي خلوت نگامه
وقتي نيستي غم دنيا مثل كوهي سر رامه
انتظار ديدن تو مثل بارون بهاره
هيچكي جز من نمي تونه آرزوت كنه دوباره
شب تنها شدن من زير بارون ستاره
كاش يكي بود ميرسوندش دستات و به من دوباره

هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی را به کسی ببخشد ، و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که نیازی به لبخند نداشته باشد

ای کاش

ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و
کسی به دلمون پا نمی گذاشت....
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه
دلمون تنها نمی گذاشت....
ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت....

روی ان شیشه ی تب دار

روی آن شیشه ی تب دار تو را "ها" کردم،

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم،

شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد،

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم،

باسر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را،

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم