چه زیباست بخاطر تو زیستن
و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... !
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ... !
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !
چه زيباست بخاطر تو زيستن ...
ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !
چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... !
چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !
براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... !
کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي !
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست ...!!!!
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد ... !
ای همه هستی من
نمی دانم چه شد؟...چه شد که شبنم نگاه پرمهرت بر بوته سرد نگاهم چکید...
نمی دانم چه شد که موج بلندی از نگاه تو،دریای آرام چشمانم را طوفانی کرد...
نمی دانم چه شد که آفتاب وجود گرمت بر صحرای تاریک و سرد قلبم تابید...
نمی دانم چه شد که آبشار یاد زلالت بر صخره های احساسم جاری شد...
نمی دانم چه شد که آوای شیرینت را بر تارو پود رویاهایم طنین انداز شد...
نمی دانم چه شد که ترمه مهتابی نگاهت بر آسمان نیلی قلبم سایه انداخت...
هر چه بود و هر چه شد...
حال بیابان ترک خورده قلبم وامدار ترنمی از باران نگاه توست...!
چشمه جوشان احساسم از جویبار عشق تو سرچشمه می گیرد و بوستان سبز
رویاهایم،شمیم دلاویزی از خرمن نگاهت را می طلبد...!
ای همه هستی من...!بیا و آسمان بی فروغ و تاریک قلبم را مملو از ستاره کن...!
بیا که روشنی چشمهای بی قرارم در گرو نگاه مهتابی توست...!
بیا که قلب خسته و بی جانم غزل انتظار عشق تو را زمزمه می کند...!
بیا و بیش از این تنهایم مگذار...ای همه هستی من...!
وقتی که